راميلاراميلا، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 21 روز سن داره
رونیکارونیکا، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

✿ کوچولوهای دوست داشتنی مامان و بابا ✿

یک سری از عکسهای تعطیلات نوروزی

        سد خاکی سمت مسجد سلیمان   رامیلا خانم در قایق از سمت راست اولین ردیف  مامانا - خاله لیلا دومین ردیف عمه ندا و عمو نیما سومین ردیف بابا اتابک و رامیلا و مامان ساناز جزیره دشت شیمبار ...
21 فروردين 1391

سفره هفت سین 1391

     این هم سفره هفت سین ما  که به خاطر تولد رامیلا مجبور شدیم جاشو عوض کنیم و یکمی هم جمع و جورتر بچینیمش, راستی ما یادمون رفت عکس در کنار سفره هفت سینمون بگیریم ولی روی هم رفته خیلی خوش گذشت امسال همه خونه ما بودن از جمله : عمو میران و خاله لیلا و زهرا - عمو رامیار و خاله میرنوش و آیناز و علی - عمو بابک - عمه ندا و عمو نیما - به اضافه من و بابا و مامان .  واقعاً خوش گذشت جای همگی خالی .   ...
14 فروردين 1391

سیزده بدر سال 1391

    سیزده بدر و گره زدن سبزه   سیزده بدر مشیه و مشیانه که پسر و دختر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود … نظرات متفاوتی در این باره وجود دارد. در بیشتر فرهنگها عدد ۱۳ برخلاف عدد هفت، نامیمون و نحس است. اما ما معتقدیم که هیچ روزی نحس نیست. حال به به بررسی نظرات مختلف و مراسم ۱۳ بدر می‌پردازیم، تا بدانیم هیچ سنتی بدون فلسفه و ریشه‌های فرهنگی اینچنین نمی‌توانست پایدار بماند . در مورد روز و عدد سیزده ۱۳ دو اعتقاد متضاد وجود دارد : ١. این روز را نحس...
13 فروردين 1391

عکسهای تولد رامیلا

    عكس راميلا خانم در كنار دايي آرش كه عكس دايي آرش خيلي خوب نيافتاده . سمت راست عكس زهرا دختر برادر خاله لييلا ، نفر وسط هم جوجو طلاي خودمه، سمت چپي آيناز دختر عموي راميلا ست .   جاتون خالي خيلي خيلي خوشمزه بود .    اين هم كيك تولد راميلا كه اين كيك كم ماجراها نداشته، فقط مي تونم بگم دست عمو نيما ( شوهر عمه ندا ) درد نكنه .   آخ جانم قربونتون برم كه اينقدر با كلاس و رمانتيك دست همديگه رو گرفتيد و رقصيديد. راميلا به همراه علي ( پسر عمو ) اين دو تا فرشته ها هم كه ديگه مي شناسيد آيناز سمت راستي و راميلا سمت چپيست . ...
9 فروردين 1391

تعطيلات نوروزي و گردش

  خيلي وقته كه راجب ماجراهاي راميلا حرفي نزدم و فرصت نشده پست جديدي از شاهكارهاي راميلاجون بگذارم، حالا تو اين ايام تعطيلي مي خوام تا فرصت دارم يكمي از خودمون و داستانهاي اين چند وقته و ماجراهاي راميلا خانم براتون تعريف كنم . داستان از اينجا شروع ميشه كه ما قبل از عيد نوروز مهمانهامون رسيدن و قرار گذاشتيم كه همه دور هم امسالو جشن بگيريم و يكجا جمع بشيم، من چون سركار بودم و مي رفتم سركلاس و آموزشگاه خيلي فرصت نكردم كه خونه تكونيمو انجام بدم به خاطر همين همه كارهام موندن براي يكي و دو روز آخر سال، خيلي سرم شلوغ بود سرگرم خريد براي سفره هفت سين و خونه تكوني بودم و از كوچكترين فرصت استفاده مي كردم كه بتونم تمام كارها...
8 فروردين 1391

راميلا و اسكندر خان ( ني ني قندي )

       اين هم عكسهاي جديد جوجو طلايي من كه يكي و دو روز مانده به سال نو ازش گرفتم ولي فرصت نشد بزارمشون توي وبلاگش، راميلا خانم به همراه داداشي ( اسكندر خان يا ني ني قندي ) البته منظورم اينه كه راميلا جان بهش ميگه داداشي .   سال نو ( سال 1391 ) را به همه دوستان و هموطنان عزيزم تبريك ميگم، انشاءا... سال خوب و خوش و خرمي سرشار از تندرستي و شادابي و پر بار و پر بركت و سر بلندي و سر سبزي همگي در كنار خانواده هاشون داشته باشيد . ...
7 فروردين 1391
1